header_blog.png

باغ وحش

تو قفسای باغ وحش
حیوونای رنگارنگ
پرنده های جورواجور
میمون و شیر و پلنگ

میمونه با یه قلاده به گردنش راه میره
آشغال پفک جمع میکنه از تنهایی وا میره
خرگوشه از زور سرما به مادرش چسبیده
فرز و سریع دویدنو تو قصه ها شنیده

نگاه کن اون خرسه رو افتاده روی پهلو
از بس نکرده حرکت شده عین یه کدو
عقابه رو نگاه کنید چه غمگین و کمرنگه
میتونه با سرعت جت تو آسمون برقصه
اما تو نیم متر ارتفاع دور خودش میچرخه

تو قفسای باغ وحش
حیوونای رنگارنگ
پرنده های جورواجور
میمون و شیر و پلنگ

مار دراز ۱۰ متری گره خورده تو بطری
خودش رو هیچ وقت ندیده. چه متری و چه قطری؟
جغد شب افتاده توی اتاق اعترافات
بالا سرش یه نورافکن به قدرت ۶۰۰ وات

نگاه کن اون شیر نر رو زخمی شده بدنش
ماده شیر رو نگاه کنید قهر کرده با شوهرش
نمیدونه کار کیه این زندونی شدنش
چنگ میزنه پشت سر هم جاش بمونه رو تنش

تو قفسای باغ وحش
حیوونای رنگارنگ
پرنده های جورواجور
میمون و شیر و پلنگ

بلندگو فریاد میزنه تو گوششون داد میزنه:
«رستورانای باغ وحش گوشتای خوب بار میزنه»
کر شده این کرکسه از سر و صدا و این همه کس
تو دلش فریاد میزنه: این همه بس این همه بس


بهمن ۸۹

Comments are closed.