header_blog.png

آپارتمان

به دنبال قرار جان مشوش است
در راه باش، نشین
روی این تشک نمی روید شیره جان
در آپارتمان نشین
نیشت فرو در دیگ آش کن
از شهد گل خبری نیست
لوبیاست جاش، باد کن

به دنبال قرار، بال بال بال
در راه باش، نشین

پرنده ای در آشپزخانه، کنار اجاق
با هر تکان سرش میخورد به طاق
پرها پر کرده زمین، ریخته با ضربات هر بال
بر کابینت، میز، در ، دیوار
نمانده انرژی در باتری قلمی
کار نمیکند دکمه هایش
جعبه ای که رویای پرواز پخش میکند کانالهایش

کاکتوس در گلدان
هر روز سیراب از آب لوله تهران
میکشد آفتاب کوهپایه از شیشه جیوه ای ساختمان
سر افتاده، زرد، شل، نگران
قانع به خشکی و داغی بیابان
دلتنگ حتی طوفان
که برقصاندش، نماند در این مکان

به دنبال قرار جان مشوش است، در راه باش، نمان در آپارتمان

ماهی مبهوت در کاسه
ندارد بیش از یک دقیقه حافظه
هر روز دو وعده غذایش گلوله های رنگی
در بسته، استاندارد، مقوی
سیال شده لای آب کلر پریده، نمی چرخد
عکس دریا در قاب را هیچ نمی فهمد

زمستان است، پنجره بسته
شب است، عبور وابسته
به حضور جفتی جایی پا بسته، از تنهایی خود خسته

به دنبال قرار جان مشوش است، در راه باش، نشین


زمستان ۸۷

Comments are closed.